نقد و بررسی بازی killzone 3

 

داستان

داستان Killzone 3 درست بعد از اتمام نسخه دوم شروع می‌شود، در حالی که Visari توسط Rico کشته شده و حالا ارتش ISA به دنبال راهی برای پایان دادن جنگ و خروج از سیاره هلگن هستند اما کار به این سادگی نخواهد بود و آنها با حملات سنگین هلگست‌ها مواجه می‌شوند که باعث می‌شود تنها راه خروجشان از سیاره نیز از بین می‌رود. بدین ترتیب بدون هیچ راه فراری در یک سیاره بیگانه سرگردان می‌شوند، اما امیدشان هنوز از بین نرفته و باید تلاش کنند تا راهی برای مقاومت و نجات جانشان بیابند. از طرفی دیگر نیز بین سران هلگست برای تعیین جانشین Visari اختلاف به وجود آمده که باعث درگیری و دو دستگی بین دولتمردان می‌شود. در نگاه اول داستان برای یک بازی fps راضی کننده به نظر می‌رسد اما بازی در نحوه پرداخت و روایت داستان مشکل و نقص‌های اساسی دارد. مسلماً معمول‌ترین نحوه روایت داستان در بازی‌ها، کات‌سین‌ها یا میان‌پرده‌ها هستند که متاسفانه در Killzone 3 بسیار سرسری ساخته شده‌اند. استودیو Guerrilla Games در ساخت میان‌پرده‌ها از صدا و مدل (Motion Capture) چندین بازیگر مشهور هالیوودی از جمله Malcolm McDowell استفاده کرده اما جای تاسف است که تیم کارگردانی بازی با وجود این زحمات، از روایت مناسب داستان در میان‌پرده‌ها عاجز است. برای مثال بعد از یک میان‌پرنده شما در مکانی قرار می‌گیرید که اصلاً خبر ندارید کجا هست و قبلاً به آن اشاره‌ای نشده بود یا در بعضی موارد شما در حالی در بازی پیش‌روی می‌کنید که اصلاً نمی‌دانید به کجا می‌روید یا هدفتان چیست. در خیلی از موارد نیز میان‌پردها از صحنه‌ای به صحنه دیگر می‌پرند و کامل وقایاع مورد نظر را به تصویر نمی‌کشند. به همین دلیل در اکثر اوقات اینطور حس می‌شود که میان‌پرده‌ها ناقص کار شده‌اند و سازنده برای خالی نبودن عریضه یک سری تصاویر را در کنار هم گذاشته و داخل بازی قرار داده. شاید بتوان گفت این تنها نقص بازی است که کاملاً مشهود است و خواه ناخواه تاثیر بدی بر روی روند بازی می‌گذارد.

گرافیک
گرافیک بازی نسبت به نسخه گذشته دستخوش تغییرات متعددی شده است. البته شاید در نگاه اول این گونه به نظر نرسد. بازی Killzone 2 یک فضای تاریک و به شدت خشن را به نمایش در می آورد، اما Killzone 3 هم آن محیط های گذشته را دارد و هم محیط های فانتزی با رنگ های بیشتر در آن دیده می شوند. البته نباید این گونه برداشت کرد که فانتزی شدن و تغییر فضای بازی موجب این شده که بازی آن زیبایی نسخه قبل را از دست داده باشد. در این نسخه تنوع محیط های بازی بسیار بهتر شده و بازیکن با فضاهای جدیدی مانند منطقه های برفی، جنگلی، دریایی و… روبرو خواهند شد. محیط های بازی در نگاه کلی خوب طراحی شده اند، اما برخی قسمت های جزئی مانند علف هایی که در بازی دیده می شوند و نقش کلیدی هم در طول بازی ایفا می کنند (بازیکنان می توانند در بین آن ها پنهان شوند)، با کیفیت خیلی بالا طراحی نشده اند و در مقایسه با سایر قسمت های خوب بازی دارای کاستی هستند. طراحی سلاح ها در این بازی بسیار بهتر شده و از جزئیات بهتری برخوردار هستند. طراحی شخصیت های بازی در این نسخه همانند بازی گذشته بسیار خوب است، به خصوص که در این نسخه سران هلگاست به شکل بسیار زیرکانه ای به صورت رهبران آلمان نازی طراحی شده اند. در کل می توان به این مسئله اشاره کرد که Killzone 3 تا این لحظه بهترین گرافیک را در بین بازی های اکشن اول-شخص دارد.

موسیقی/صداگذاری
اولین عنصری که در این قسمت در هر بازی ای سریعاً خودنمایی می کند، موسیقی است. همانند سایر نسخه های Killzone آهنگسازی این بازی را هم آقای خوریس دی من (Joris de Man) انجام داده است. تجربه او در ساخت موسیقی برای این سری از بازی ها باعث شده که در این شماره هم ما با موسیقی های بسیار خوبی روبرو باشیم. لازم به ذکر است که موسیقی های این بازی نیز مانند اکثر بازی های مطرح به صورت ارکسترال ضبط شده اند. موسیقی های بازی ریتم بسیار خوبی دارند و در صحنه های اکشن هم با فضای بازی هماهنگ هستند و هیجان بازی را زیاد می کنند. در کنار این موضوع، طراحی افکت های صوتی این بازی هم بسیار فوق العاده است. افکت های صوتی طراحی شده برای انفجارها و سلاح های مختلف بسیار خوب هستند و مشکلی در آن ها دیده نمی شود. در قسمت دیگر، شاهد صداگذاری خوبی روی شخصیت های بازی هستیم. صداگذاران نسخه های گذشته که بعضی از آن ها هنرپیشه های هالیوودی هستند و برخی دیگر صداپیشه، در این بازی هم حضور دارند. افرادی همچون برایان کاکس (Brian Cox) به جای شخصیت اسکولار ویساری، اندرو بومن (Andrew Bowen) به جای سوچنکو و چارلز اورت (Charles Everett) هم به جای ریکو به صداگذاری روی شخصیت های این بازی پرداخته اند. صداگذاری بسیار خوبی روی شخصیت های بازی انجام شده و بازیکنان در طول بازی شاهد این موضوع هستند.

گیم پلی
بازی Killzone 2 در قسمت گیم پلی دچار اشکالاتی بود، اما همان طور که Guerrilla Games اعلام کرده بود، اینبار گیم پلی و کنترل بسیار بهتری را در بازی شاهد هستیم. بازی در کنار کنترلر استاندارد، قابل بازی با کنترلر Move هم خواهد بود. حتی برای کنترلر Move یک شبیه ساز اسلحه به نام Sharp Shooter هم طراحی شده که بازیکنان به وسیله آن می توانند واقعاً یک تجربه خوب از یک بازی اکشن اول-شخص را به دست بیاورند. در طول بازی صحنه های سینمایی و Boss Battleهای بسیار زیبایی قرار گرفته اند که واقعاً از هیجان بسیار بالایی برخوردار هستند. همان طور که گفته شد، این نسخه از گیم پلی ای بسیار روانتر و متنوع تر برخوردار است و این موضوع هم باعث شده تا بازیکنان با یک روند بسیار خوب در طول بازی روبرو باشند. برای اولین بار در این سری از بازی ها بازیکنان می توانند این عنوان را به صورت Splint/Screen دو نفره بازی کنند. البته این قسمت Split/Screen فقط به صورت آفلاین قابل بازی خواهد بود و نمی توان آن را به صورت آنلاین بازی کرد. همچنین بخش چندنفره این عنوان، یکی از قسمت های خوب آن به شمار می رود. سه حالت مختلف به نام های Guerrilla Warfare, Warzone و Operations در این بازی قرار دارند که بازیکنان می توانند آن ها را بازی کنند. همچنین قسمتی به نام Botzone هم در بازی قرار دارد که بازیکنان به وسیله آن می توانند قسمت های چندنفره را با هوش مصنوعی بازی کنند. برای قسمت چندنفره هشت نقشه مختلف هم طراحی شده است. البته در آینده قسمت های جدیدی به صورت DLC به قسمت چندنفره بازی اضافه خواهند شد. بخش چندنفره بازی با توجه به هیجان خاصی که دارد، در مقایسه با نسخه گذشته چندان تغییری نداشته و بازیکنان تنها با نقشه های جدید مواجه هستند. همچنین این بازی به صورت ۳D هم قابل بازی خواهد بود و بازیکنان می توانند در صورت داشتن شرایط اجرای بازی به صورت ۳D از این قسمت هم لذت ببرند. در کل می توان به این مسئله اشاره کرد که گیم پلی این نسخه از سری بازی های Killzone در مقایسه با نسخه های قبلی بسیار بهتر و کامل تر شده و بازکنان بسیار با آن احساس راحتی خواهند کرد.

نتیجه گیری:
Killzone 3 از آن عنوان هایی است که نمی توان به راحتی از کنار گذشت و به همه شما هم پیشنهاد می کنم که این بازی زیبا را از دست ندهید. اکشن بسیار خوب و گرافیک خیره کننده از جمله عواملی هستند که بازی را به شدت زیبا کرده اند. شکی نیست که Killzone 3 یکی از نامزدهای بی چون و چرای برترین تیراندازی اول-شخص در VGA 2011 خواهد بود.


نقد و بررسی بازی Harry Potter and deathly hallows part 1

 چند سالی است که سری بازی های هری پاتر همزمان با نمایش فیلم های آن به بازار بازی های رایانه ای عرضه می شوند، شماره های اولیه این سری کیفیت نسبتا خوبی داشتند ولی در چند شماره آخر به بازی/فیلم های ضعیفی تبدیل شده اند که فقط ممکن است طرفداران کتاب یا فیلم را راضی کند. امسال نیز همزمان با نمایش قسمت اول Harry Potter and the Deathly Hallows بازی آن به بازار عرضه شده است. سازنده بازی قبل از عرضه صحبت های زیادی در مورد کیفیت بازی کرده و انتظار طرفداران را بسیار بالا برده بود، ولی به نظر می آید این بازی نیز همانند دنیای جادویی آن دچار طلسم سختی شده باشد.


داستان بازی وقایع نیمه اول از آخرین کتاب سری هری پاتر را بازگو می کند. بعد از مرگ دامبلدور اوضاع به هم ریخته و ولدمورت به شدت قدرتمند شده است. روفیوس اسکریم جیور توانایی اداره دنیای جادویی را نداشته و به قتل می رسد. ولدمورت کنترل وزارت جادو را در دست گرفته و دستور دستگیری هری پاتر را صادر می کند. مرگ خوارها جهت دستگیری هری به مراسم ازدواج بیل و فلور حمله ور می شوند و هری به کمک هرماینی و رون از مهلکه فرار می کند. او قصد دارد تا با یافتن و نابود کردن جان پیچ های ولدمورت زمینه را برای نابودی او و نجات دنیای جادویی از شر جادوی سیاه، فراهم آورد. البته داستان بازی به روانی و جذابیتی که در بالا ذکر شد روایت نمی شود! نحوه روایت داستان به شدت گنگ و گیج کننده است و حتی برای کسانی که کتاب های سری را به طور کامل خوانده اند نامفهوم می باشد، در این بین بازیکن هایی که از داستان سری اطلاع چندانی ندارند چیزی از داستان بازی را متوجه نخواهند شد.
 
photo
 
با توجه به اینکه وقایع کتاب هفتم دیگر در هاگوارتز اتفاق نمی افتد، تیم سازنده تصمیم به تغییر سبک بازی از یک عنوان ماجرایی به یک بازی اکشن گرفته است. دیگر خبری از دنیای نیمه باز و انجام ماموریت های گوناگون نیست و باید مراحل را به صورت خطی پشت سر بگذارید. این ایده ممکن است در ابتدا برای طرفداران سری جالب باشد ولی متاسفانه به دلیل ضعف های شدیدی که در ساختار بازی وجود دارد گیم پلی بازی به شدت ضعیف و کسالت آور ساخته شده است. این بازی نیز همانند اکثر بازی های اکشن سوم شخص این نسل از سیستم سنگیر گیری استفاده می کند، البته این سیستم از نوآوری های جدیدی بهره می برد! هنگامی که پشت یک سنگر قرار می گیرید با تعجب مشاهده خواهید کرد که بدن هری حدود نیم متر با سنگر فاصله دارد و در واقع او روی هوا سنگر گرفته است! این ضعف آشکار که در تمام طول بازی وجود دارد باعث می شود که در اکثر مواقع بخش هایی از بدن هری بیرون از سنگر قرار گرفته و مورد اصابت ضربات دشمن قرار بگیرد، همچین قابلیت ضربه زدن به دشمنان از پشت سنگر بسیار سخت طراحی شده و در واقع سنگیر گیری به جای اینکه به هری کمک کند موجب صدمه دیدن او خواهد شد. برخلاف نسخه های قبل که دوربین ثابت آن یکی از ضعف های بازی به شمار می آمد در این نسخه دوربین به صورت گردش آزاد طراحی شده، البته این دوربین نیز مشکلات خاص خود را دارد. دوربین در برخی گوشه ها گیر کرده و نمای خوبی را به شما ارائه نمی دهد. در بعضی از مبارزات نیز دوربین تکان های شدیدی خورده و باعث بر هم خوردن تمرکز شما خواهد شد. کنترل بازی نسبتا خوب بوده و از شماره های قبلی بهتر کار شده است. در مجموع بخش کنترل بازی با وجود ضعف هایی که دارد پیشرفت خوبی نسبت به قبل کرده و از معدود نکات مثبت بازی به شمار می آید.

یکی از ضعف های بزرگ بازی غیر منطقی بودن روند آن می باشد. این روند غیر منطقی در بخش مبارزات به خوبی قابل مشاهده است. شما می توانید به کمک چوب دستی خود و وردهای موجود در بازی به دشمنان حمله کنید. بخش مبارزات دقیقا همانند شوترهای سوم شخص ساخته شده و شما وردهای بی پایان خود را همانند گلوله مسلسل روانه دشمنان می سازید. البته مرگ خوارها نیز بیکار ننشسته و به صورت رگباروار ضربات خود را به سوی شما شلیک می کنند. فقط مشخص نیست هری و مرگ خوارها چگونه فرصت می کنند این وردها را با این سرعت به زبان بیاورند! با پیشرفت در بازی تعداد زیادی ورد آزاد خواهد شد که البته از اکثر آن ها استفاده نخواهید کرد، در تمام طول بازی حس می کنید که یک بازی شوتر محض انجام می دهید با این تفاوت که در دستان شما به جای تفنگ، چوبدستی قرار دارد، در واقع ورد Stupefy نقش AK-47 را ایفا کرده و ورد Configoro به جای Rocket Launcher به کار می رود! در این بین سایر وردها اکثر بلا استفاده باقی می مانند. تیم سازنده در جهت کامل تر کردن بخش اکشن بازی دست به ابتکار دیگری زده و نارنجک را نیز به مجموعه سلاح های شما اضافه کرده است! البته تنها تفاوت این نارنجک ها با نمونه های واقعی این است که در واقع این نارنجک ها محلول های شیمیایی می باشند که پس از پرتاب به سمت دشمنان منفجر شده و آن ها را از بین می برند.
 
photo
 
هوش مصنوعی دشمنان را می توان ضعیف ترین قسمت بازی بر شمرد. البته هنوز مطمئن نیستیم چیزی به نام هوش مصنوعی در بازی وجود داشته باشد! مرگ خوارها فقط در صورتی به سمت شما حمله می کنند که در فاصله یک متری آن ها قرار گرفته باشید و اگر این فاصله بیشتر شود احتمال اینکه شما را دیده و به سمت شما شلیک کنند بسیار پایین است. با کمک شنل نامریی می توانید به راحتی و بدون درگیر شدن با دشمنان اکثر مراحل را پشت سر بگذارید و بدون اینکه دشمنان متوجه شما شوند به سادگی از کنار آن ها عبور کنید. یکی دیگر از ضعف های این بخش، این است که در ابتدای ورود به یک محیط اگر از شنل نامریی استفاده کنید دشمنان کاری به هرماینی و رون که در کنار شما هستند نداشته و در واقع آن دو را نمی بینند ولی به محض برداشتن شنل و دیدن شما به سمت هر سه نفر شلیک می کنند! هوش مصنوعی رون و هرماینی نیز تعریف چندانی نداشته و به ندرت پیش می آید که بتوانند دشمنی را از سر راه بردارند. بخش دیگری که به گیم پلی آسیب زده باگ های فراوان می باشد، در طول بازی انواع باگ نظیر گیر کردن دشمنان به هم، ثابت ماندن یک دشمن در یک نقطه و همین طور ناپدید شدن ناگهانی رون یا هرماینی را مشاهده خواهید کرد.
 
photo
 
با توجه به کوتاه بودن بیش از حد بخش داستانی، تیم سازنده جهت افزایش مدت زمان گیم پلی دست به خلق بزرگترین ابتکار خود زده است! بعد از تمام کردن هر بخش از داستان، شما باید در طی چند مرحله که هیچ ارتباطی به داستان نداشته و به شدت غیر منطقی طراحی شده اند، به نابود کردن دشمنان بپردازید. این مراحل که پر تعداد بوده و نیمی از زمان گیم پلی بازی را به خود اختصاص می دهند هیچ چیز جدیدی به بازی اضافه نمی کنند و هدف از انجام آن ها نابود کردن مرگ خوارها و یا نجات مشنگ زاده ها می باشد، این مراحل به شدت اعصاب خردکن و ضعیف ساخته شده و کاملا شبیه به یک دیگر بوده و فقط باعث سر رفتن حوصله شما خواهند شد. اگر این بخش ها به صورت Side Quest و اختیاری بود مشکل چندانی ایحاد نمی کرد ولی به پایان رساندن این مراحل اجباری بوده و در واقع بخشی از داستان بازی به شمار می آیند. مشخص نیست در ذهن خلاق سازندگان چه می گذشته که نتوانسته اند بخش داستانی را طولانی تر ساخته و این مراحل را از بخش داستانی بازی حذف نمایند. با این حال حتی با وجود این مراحل مدت زمان به پایان رساندن بازی بسیار کوتاه است و در کمتر از 6 ساعت می توانید آن را به پایان برسانید. در مورد اکثر بازی ها کوتاه بودن زمان گیم پلی یک ضعف به شمار می آید ولی در مورد این بازی می توان آن را جز نقاط مثبت به حساب آورد زیرا هر چه از زمان بازی می گذرد آرزو می کنید که بازی زودتر به پایان برسد! در طول بازی تعدادی آیتم مخفی وجود دارد که پیدا کردن آن ها نسبتا جالب بوده و می تواند مدت زمان مفید بازی را افزایش دهد. همچنین Challenge هایی نیز در بازی قرار دارد که با توجه به روند تکراری آن ها چندان جالب توجه نمی باشد.

بخش گرافیک بازی از معدود نکات مثبت آن است. طراحی محیط ها نسبتا خوب صورت پذیرفته و از تنوع خوبی برخوردار هستند، برخی محیط ها نیز طراحی بسیار زیبایی دارند. البته محیط های داخلی بسیار زشت و ساده ساخته شده و در حد محیط های بیرونی نمی باشند. چهره شخصیت های اصلی نسبتا خوب طراحی شده ولی برخی شخصیت ها چهره ای کاملا خشک و بی روح دارند. انیمیشن شخصیت ها در حد متوسطی قرار دارد و مدل های دشمنان دارای کیفیت ضعیفی بوده و چهره مرگ خوارها اغلب شبیه به یکدیگر می باشد. صداگذاری شخصیت ها مناسب حال و هوای بازی بوده و سطح خوبی دارد، خصوصا دوبلورهای شخصیت های اصلی که به خوبی وظیفه خود را ایفا کرده اند. آهنگ های بازی نیز نسبتا زیبا و شنیدنی می باشند و با سرعت مبارزات هماهنگی خوبی دارند. در نهایت می توان بخش گرافیک و صدای بازی را خوب و مثبت تلقی کرد.
 
photo
 
در نهایت باید گفت قسمت اول، از آخرین عنوان سری هری پاتر یکی از ناامید کننده ترین و بدترین بازی های امسال می باشد. گیم پلی ضعیف، تکراری و کسل کننده و روند غیر منطقی بازی بیشترین ضربه را به آن زده است. مبارزات بی هدف، سنگیر گیری افتضاح و مشکلات شدید هوش مصنوعی از دلایلی است که باعث می شود شما به سرعت از انجام بازی پشیمان شوید. این بازی ممکن است برای طرفداران سری قابل تحمل باشد ولی اگر از طرفداران هری پاتر نیستید به شما توصیه می کنیم وقت و انرژی خود را در جای بهتر صرف کنید.

حتما بخونید

به این چات روم خیلی خیلی زیبا سر بزنید

http://nanaz-chat.com


بررسی انیمیشن Despicable Me

داستان انیمیشن درباره*ی تغییر کردن است. خوبی و معصومیت، می*تواند بر بدی غلبه کند و بدترین آدم ها هم، راهی برای رستگار شدن و شانسی دوباره می*یابند. مسئله*ای که در این*کار وجود دارد، نقش منفی ابتدایی قهرمان است، اما این موضوع چنان در نوشته*های درباره*ی انیمیشن جلوه می کند، انگار ایده*ی خیلی بدیعی است! در زمینه*ی انیمیشن، تغییر نقش*های منفی به مثبت، پیش*تر هم وجود داشته*است. نمونه*اش «شرکت هیولاها» و «شرک»، نمونه*ی سردستی فیلم*سینمایی*اش هم فیلم «مرد خانواده» از «نیکلاس کیج»، که تلویزیون خودمان هم بارها پخشش کرده، تازه، این نمونه*های نام*برده همگی شخصیت*هایی با چهره*ای جذاب را برای علاقمند کردن بیننده انتخاب کرده*اند.





کاراکتر گرو، مردی چهارشانه، با شانه*ای قوزدار، دور چشم تیره و بینی تیز و سری کاملاً بی*موست، برای همین جذابیت بصری*ای ندارد که در بیننده کششی ایجاد کند. این جذابیت را آن موجودات کوچولوی بانمک ایجاد می*کنند و بیننده مسلماً عاشقشان می*شود، در رده*ی بعدی ورود دختربچه*ها فضای انیمیشن را از تیرگی به روشنایی می*برد، مخصوصاً آن دو تا که کوچکتر هستند. اما چرا آن ده*ها موجود کوچک بامزه یا شخصیت*های منفی همکاری کنند؟ آن*ها که از صبح تا شب عاشق بازی و شیطنت هستند، چطور سر از آزمایشگاه گرو در می**آورند؟ گرو چرا ماه را می*خواهد؟ برای آن*که بالاخره توجه مادرش را جلب کند؟ خود او آن*قدر بزرگ شده که بداند مادرش با بی*حوصلگی به ماه کوچک*شده نگاه می*کند و می*گوید: «آها!» و رد می*شود. پس فقط می*خواهد بزرگترین بدی تاریخ را بکند؟ چرا هدفش، تسخیر همه*ی دنیا نیست؟ اما خب، این یک انیمیشن خانوادگی است، قرار نیست شاهد «پدرخوانده» و ریشه*های واقعی مافیا باشیم، با این*حال فکر می*کنم پیام*های بیشتری هم می*شد در انیمیشن باشد. از انیمیشن*های معروف، تکه*هایی در کار دیده می*شود، مثلاً نبرد دو سفینه در آسمان و تلاش گرو برای نجات مارگو که شبیه صحنه*هایی در «بالا» است، رقص و آواز نهایی که شبیه «شرک» است.
داستان، ماجراجویی*های قابل درکی برای بچه*ها دارد که با روایتی فانتزی، به دنیای جیمز باند نزدیک است. توطئه*ها و دزدی*ها، یادآور فیلم*های حادثه*ای و پلیسی است. طراحی اجزاء صحنه، با ظرافت انجام شده و صداپیشگی استیو کارِل، مرد این*روزهای سینمای کمدی، می*تواند تضمین*کننده*ی بیان خوب شوخی*های شخصیت اصلی شود. با آن*که «هانس زیمر» هم در گروه آهنگسازی کار همکاری داشته، اما یک اثر واقعاً زیمری نمی*شنویم. موسیقی کار، یادآور موسیقی متن فیلم های جیمز باند است و البته کلی ترانه هم می*شود شنید که کار «فارل ویلیامز» است. سکانس*هایی را که گرو با بچه ها می*گذراند، بالاخص اولین*باری که برایشان کتاب می*خواند، دلچسب و دوست*داشتنی است. در مجموع، کاری است که می*شود با خانواده نشست و تماشایش کرد، گویا مثل همه*ی انیمیشن*های اخیر، ادامه*ی آن هم در راه است و گفته شده داستانی متفاوت با قسمت اولش خواهد داشت، باید دید کارگردانان این انیمیشن، می توانند کار بهتر و جذاب*تری نسبت به اولین کار بلندشان انجام دهند


نقد و بررسی بازی Deus Ex:Human Revolution
photo
داستان
داستان بازی در سال ۲۰۲۷ جریان دارد ، یعنی ۲۵ سال قبل از وقایع اتفاق افتاده در Deus Ex ! داستان اصلی این عنوان ، در پنج شهر مختلف روی می دهدکه از میان آنها می توان به شانگهای و مونترال اشاره نمود. Adam Jensen ، یکی از شخصیت های متزلزل و غیر قابل پیش بینی در Human Revolution است و شما در طول بازی مجبورید با اخلاق و اعمال وی دست و پنجه نرم کنید ، زیرا نقش او را شما عهده دار خواهید بود. وی از افسران امنیتی متشخص در شرکت صنایع Sarif می باشد و مدت هاست که به کار در آنجا مشغول است. کاری که او در این شرکت اعمال می کند ، حفاظت از یک آزمایشگاه تحقیقاتی است که دانشمندان Sarif ، تمام روز در آنجا مشغول بکار هستند. این کمپانی بزرگ که رییس آن فردی است به نام David Sarif ، قصد در انجام تغییراتی روی روحیه و قوای بشر دارد و بیشتر قاصد است تا بشر را به واسطه ی ابزار مصنوعی آن زمان ، قوی و نامحدود جلوه دهد. داستان بازی از جایی شروع می شود که گروهی به سرکردگی فردی ناشناس ، به آزمایشگاه های تحقیقاتی کمپانی Sarif هجوم می آورند و در پی این حمله ی بی رحمانه ، Adam به شدت مجروح شده و پس از آنکه مدت بسیاری را در بیمارستان به سر برد ، به فردی مریض و ناقص مبدل گشت و از آن پس کاری نداشت جز کشیدن سیگارو لم دادن روی صندلی مخصوصش ! چهره ی وی سرشار از غم بود و تم عبوسی بر صورت وی چیره گشته بود ! David Sarif که علاقه ی زیادی به Adam داشت و او را یکی از نیروهای کلیدی کمپانی می دانست ، ابتدا وی را تحت جراحت شدیدی قرار داد ، اما این کار افاقه نکرد. پس از مدتی ، کشیش های کلیسا نزد او آمدند تا بلکه با دعا و ذکرهای مخصوصی که بکار می برند ، موجب بهبودی اش شوند ، اما این کار هم فایده ای روی حال پریشان Adam نداشت ! او از زندگی کاملاً دل بریده بود و تنها خواستار مرگ بود ، اما نه ؛ این فکر اشتباه است ، هنوز هم راهی برای بقای او مانده بود. از آن پس David ، وی را بوسیله ی اندام روباتیکی نظامی و کاملاً مصنوعی آن دوره که در آزمایشگاه های کمپانی Sarif ساخته شده بود ، زنده نگه داشت. پس از آنکه وضع و احوال Adam رو به راه شد ، بار دیگر به کمپانی بازگشت. پس از گذشت مدتی ، توطئه ای بزرگ علیه کمپانی صورت گرفت و Adam در میان افرادی که سعی به مقابله در برابر این توطئه داشتند ، قرار گرفت. در طول بازی ، تمام هدف شما با Adam همین است و برای برملا کردن نقشه ها و دسیسه چینی های دشمنان ، باید به چند شهر مختلف سفر کنید و عاملان اصلی این توطئه را نابود سازید. شاید پیام کلی داستان Human Revolution این است که دنیا در حال رفتن به ناکجا آباد است ! انسان ها در آینده بسیار حریص تر از حال خواهند شد و همین دستیابی به تکنولوژی و مدرنیزه شدن دنیا ، موجب اختلاف میان انسان ها شده و هر قشر ، علیه قشری دیگر دست به انقلاب می زند. می توان حدس زد که Eidos Montreal در مصاحبه ها و کنفرانس های مطبوعاتی که تا به امروز داشته است ، سیاست خاصی به خرج داده و همواره از بازگو کردن جزئیات بیشتر در مورد داستان پرهیز کرده است.
photo
بیش از ۴۰ شخصیت اصلی و فرعی در داستان Human Revolution ایفای نقش خواهند کرد و هرکدام به نوبه ی خود بر روی آن تاثیر می گذارند. در ادامه قصد داریم به معرفی شخصیت و زندگی برخی از آنان بپردازیم و شما را بیشتر از گذشته با کارکترهای بازی آشنا سازیم.
Adam Jensen
photo
Adam در سال ۱۹۹۳ در دیترویت دیده به جهان گشود. در دوران کودکی و نوجوانی اش در شرایط نسبتاً خوبی به سر می برد تا اینکه در سال ۲۰۱۴ ، تنها زمانی که ۲۱ ساله داشت ، به سازمان پلیس شهر دیترویت پیوست. پس از انجام ۴ سال فعالیت مفید در سازمان پلیس دیترویت ، Adam داوطلب به SWAT شدن تحت فرماندهی Quincy Durant شد. سرانجام در سال ۲۰۲۰ به فرماندهی گروه Team Two مبدل گشت و در میان دیگر مافوقان اعتبار و شهرت خاصی پیدا کرد. پس از آنکه Quincy به دست فردی که ملقب به ببر بود ، به شدت صدمه دید ، دوران حرفهای Adam نیز به پایان رسید ، زیرا یکی از مهمترین پشتوانه های خود را از دست داده بود. وی مدتی سرگردان بود و پس از آنکه در یک ماموریت نظامی شرکت نکرد ، از سازمان پلیس بیرون آمد. در همان سال ، یعنی در سال ۲۰۲۵ بود که Adam به Sarif Industries پیوست و در آنجا به یک متخصص امنیتی نایل شد. همچنین در طول مدت زمانی که او در کمپانی صنایع Sarif مشغول بکار بود ، به دکتر Megan Reed علاقمند شد و رابطه ی دوستی را با او شروع کرد. مابقی اطلاعات از زندگی پیخ و خم بار Adam در قسمت بالا گفته شد. لازم به ذکر است که در Human Revolution ، صداپیشگی او را Elias Toufexis عهده دار خواهد بود.
David Sarif
photo
وی در واقع ناجی زندگی Adam Jensen می باشد. او موسس کمپانی Sarif Industries است. مکانی که او در آنجا به دنیا آمده و تاریخ تولد وی مشخص نیست و دو مورد مذکور ، جز رموز بازی است و مطمئناً در طول انجام آن کشف خواهد شد. او با استفاده از ابزار و وسایل روباتیکی و مصنوعی که در آزمایشگاه های تحقیقاتی شرکتش ساخته می شود ، قصد دارد تغییراتی را روی زندگی بشر و قوای جسمی بشر ایجاد نماید. البته می توان گفت اولین آزمایش های خودش را روی Adan Jensen انجام داد. به طور کلی در Deus Ex: Human Revolution ،وی شخصیت تقریباً مثبتی است.
Jaron Namir
photo
Jaron Namir یکی از شخصیت های Deus Ex: Human Revolution می باشد که ملیتش اسرائیلی است. هنگامی که او تنها نوزده سال داشت ، خواهرش در یک ماشین مخروبه توسط عده ای ناشناس به قتل رسید ، از آن به بعد ، پریشانی و افسردگی بر زندگی و روحیه ی Jaron حاکم گشت. هیچگاه مشخص نشد که او چه زمانی ازدواج کرد و چه موقعی بچه اش به دنیا آمد ، زیرا مدت طولانی ناپدید شده بود. او بارها توسط هجوم دشمنانش صدمه دید و چندین بار به شدت مجروح شد و تحت جراحت قرار گرفت. او ابتدا در سازمان IIIuminati کار می کرد و سپس توسط خود او گروه شبه نظامی به نام Tyrants تاسیس گشت. سپس رهبری گروه نظامی Belltower را عهده دار شد. ۶ ماه پس از حمله به Sarif Industries ، او با استفاده از برخی دیگر از وسایل مکانیکی ، نیروهای های جدیدی را به Adam اضافه نمود و او را بیش از پیش تقویت کرد.
Megan Reed
photo
او یکی از دوستان صمیمی Adam Jensen و خواهر زاده ی David Sarif بود. وی در سال ۱۹۹۵ در سیاتل واشنگتن متولد شد. او در کمپانی Sarif کار می کرد و رییس بخش تحقیقات علمی – عصبی بود ، همچنین به عنوان مسئول پیشبرد برنامه های کاربردی Sarif فعالیت های مفیدی را انجام می داد. در سال ۲۰۲۷ او به همراه دیگر دانشمندان ، آهنگ سفربه سوی واشنگتن کرد تا به کشف جدیدی دست یابد ، اما هنگام رفتن برای او مشکلاتی پیش آمد. Adam به او می گفت که این کشف بسیار بزرگ است و ممکن است برایت عواقب جبران ناپذیری را به همراه آورد و در همین باره نیز Megan ایمیلی به دایی خود ، یعنی David داد و مسئله را بازگو کرد و گفت که از سوالات احتمالی محققان دیگر نیز ترس دارد. این مسئله به پایان رسید تا اینکه طی حمله به کمپانی Sarif ، وی توسط فردی ضعیف و کسی که تنها اکسیژن را هدر می داد ، ربوده شد. آن شخص Jaron Namir نام داشت. از آن پس همه Megan Reed را مرده فرض کردند و دیگر خبری از وی نشد !
Yelena Federova
photo
او یکی از اعضای ارشد در گروه Tyrants می باشد و ملیتش روسیه ای است. وی در تیم Black OPS ، هنگام حمله به کمپانی Sarif حضور داشت. برخی از اعضای بدن وی منجمله پاهای او مکانیکی بود. روابط احساسی میان وی و Ben Saxon وجود داشت. برخی از حقایق در ارتباط با Yelena، در کتاب Deus Ex: Icarus Effect فاش شده است ، که در میان آنها برخی نیز اشتباه است مانند ماجرای مرگ Yelena ! در عنوان Deus Ex Human Revolution تنها چند بار با او ملاقات خواهید کرد و در طول بازی بسیار کم دیده می شود.
photo
گیم پلی
گیم پلی Deus Ex: Human Revolution تنها بر اساس مود تک نفره یا Single Player بنا شده است. سازنده سعی دارد تا بیشتر تمرکز خود را روی ساخت این مود قرار دهد و آن را به نحو احسن پدید آورد. در ادامه به معرفی برخی قابلیت ها و ویژگی های مود Single Player خواهیم پرداخت. شاید نتوان این عنوان را یک بازی FPS و یا بازی نقش آفرینی کامل دانست ، اگر Deus Ex: Human Revolution را بازی دو سبکی بدانیم درست تر است. گیم پلی بازی در یک نگاه بسیار تاکتیکی و داینامیک تر از بازی های هم سبک پدید آورده شده است. بازیکن قادر است با استفاده از چندین حالت بازی را انجام دهد که بهترین و جذاب ترین این حالت ها ، مخفی کاری است که در اینجا کارهای Adam شباهت بسیاری به اعمال Sam Fisher در سری بازی های Splinter Cell دارد و گویا از حرکات وی الهام گرفته شده است. یکی از کارامدترین قابلیت ها در این حالت ، سیستم کاور گیری است که با توجه به چندین دمویی که تا به حال از بازی دیدیم می شود ادعا کرد که بسیار عالی طراحی شده است. در این بخش Adam می تواند پشت اجسام ساکن و یا پشت اجسام متحرک کاور بگیرد و با هل دادن آنها ، کاوری متحرک برای خود ایجاد کند و به راحتی دشمنان را از سر راه خود بردارد. در هر قسمت از گیم بازی ، اجزای مکانیکی Adam تغییر خواهد کرد. برای فرض مثال شما فردی را با اسلحه می کشید و سپس به شخصی می رسید که پشتش به شماست و شما در گستره ی دید او نیستید ، در این صورت اگر چاقو را انتخاب کنید ، سیستم مکانیکی دست شما از حالت اسلحه به حالت چاقو تغییر خواهد کرد و رگ حیات وی را به راحتی قطع خواهید کرد ، این پدیده در بازی ، اصطلاحاً Augmentations نام دارد ، در این مواقع اکثراً تغییر سبک FPS به RPG هم شاهد خواهیم بود. بیش از ۲۰ سلاح گوناگون در این عنوان دیده می شوند که در طول بازی در مرحله ای خاص ، مجبورید با هر یک از آنها دست و پنجه نرم کنید. کارآمد ترین و بهترین اسلحه در بازی Pistol مخصوصی است که در اکثر مرحله های بازی Adam از آن استفاده می کند. در میان اسلحه های کمری و اسلحه های سنگینی که در بازی وجود دارد ، مواد منفرجه نیز دیده می شود که در حین انجام بازی از آنها بهره های زیادی می توان برد. یکی از ویژگی های گیم پلی بازی ، استفاده از قابلیت Smart Vision می باشد. با استفاده از این قابلیت ، بازیکن قادر است دشمنان و اشیای پنهانی که پشت دیوار هستند را مشاهده کند و برای کشتن آنان نقشه بکشد. البته این قابلیت در تمام مراحل قابل استفاده نیست و بیشتر در مراحلی می توان از آن بهره برد که مجبور به انجام مخفی کاری باشید. در مراحل مخفی کاری ، یکی دیگر از اعمالی که انجام آن واجب است ، هک کردن می باشد. با استفاده از هک ، بازیکن می بایست ، سیستم قفل درها و کمد هایی را که مجبور است باز کند ، بشکاند. این عمل را بازیکن باید خودش یاد بگیرد و راهنمای خاصی در بازی وجود ندارد. دیگر ویژگی که در گیم پلی بازی می توان از آن بهره برد ، Cloaking است ، که با استفاده از آن می توان بصورت نامرئی در آمد ، این سیستم شباهت بسیاری به قابلیت نامرئی شدن در سری بازی های Crysis دارد. سیستم سلامتی بازی نیز ، Regenarating Health می باشد. این سیستم کمک زیادی می کند تا بازیکن در طول بازی بسیار کمتر بمیرد و مجبور نشود دوباره قسمت های را که رد کرده ، از نو انجام دهد. لازم به ذکر است که مشابه این سیستم در عنوان COD Black OPS هم دیده شده است و اگر شبیه همان باشد ، جای حرفی در آن باقی نخواهد ماند. به طور کلی می توان اشاره داشت که سازنده ی بازی تمام قوای خود را بر روی ساخت مود تک نفره ی بازی قرار داده است و سعی کرده با آلمان های زیادی که در آن ایجاد کرده ، آنرا زیبا تر و حرفه ای تر از مابقی بازی ها نشان دهد ، البته هنوز بسیاری از قابلیت های گیم پلی مشخص نشده است و مطمئناً هنگام عرضه با سورپرایز های بسیاری رو به رو خواهیم بود.
photo
گرافیک
حال به معرفی مبحث گرافیک بازی می رسیم. این عنوان با موتور بهبود یافته ی شرکت Crystal Dynamics ، یعنی موتور Crystal Engine ساخته می شود. گرافیک Deus Ex: Human Revolution تم فوق العاده تیره ای دارد و بسیار کم در بازی ، شما روز را مشاهده می کنید ، به همین علت نورپردازی بازی باید بسیار هنرمندانه طراحی شده باشد که تا به حال حقانیت این ادعا به اثبات رسیده است. محیط های بازی بسیار زیبا طراحی شده اند و بافت های که برای ساخت چهره ی کارکترها ، محیط های بسته و باز ، ماشین ها و … از آنها استفاده شده است ، از جمله بافت های مطلوب و با کیفیت اند. Shadow نیز در بازی بسیار زیبا کار شده و در مکان های تاریکی که در آنها تنها یک لامپ روشن است ، زیبایی Shadow بازی را به خوبی مشاهده خواهید کرد. رنگ بندی محیط هم بسیار زیبا است ، ولی در عین حال پیچیده است. در بیشتر مراحل ترکیب رنگ زرد تیره و مشکی به خوبی به چشم می خورد و می توان گفت پالت رنگی استفاده شده در بازی از رنگ های معدودی تشکیل شده و اگر بار دیگر بخواهند موتور بازی را تقویت کند ، باید این پالت را تغییر دهند. طراحی چهره ی کارکترها هم از جمله نکات مثبت بازی می تواند باشد. تخریب پذیری محیط هم بسیار بالاست و بیشتر اشیای درون یک مکان ، در اثر تیراندازی می شکنند و یا متفجر می شوند. دود هم در بازی که اکثراً در اثر تیراندازی و یا انفجار به چشم می خورد فوق العاده است و می توان گفت بسیار داینامیک و شگفت انگیز طراحی شده است. افکت های بسیاری مانند افکت خون ، باد و باران و رعد و برق در این عنوان دیده می شود که از میان آنها افکت باران بسیار عالی طراحی شده است ، ولی افکت ون کمی مصنوعی است. می توان گفت گرافیک بازی با وجود تم تیره ای که به خود گرفته و با وجود اینکه بسیار ساده است ، اما فوق العاده هنری است و به طور قطع می شود ادعا کرد که از تمام قوای موتور بازی بهره گیری شده تا هر چه بهتر بتوانند گرافیک این عنوان را پدید آوردند که البته حدودی به این امر دست یافتند. شاید گرافیک Deus Ex: Human Revolution در هنگام عرضه تنها نیازمند یک پولیش کلی باشد که مشکلات کوچک آن را رفع نماید.
photo
صداگذاری
صداگذاری بازی مطمئناً یکی از نکات مثبت بازی است. دوبله ی کارکتر ها به نحو احسن صورت پذیرفته است و از بزرگترین دوبلرها مانند Elias Toufexis برای دوبله ی بازی استفاده شده است. حرکات لب و صدا نیز با هم هماهنگ است و تداخل بسیار کمی هم در آنها ایجاد نمی شود. به صدای پدیده های طبیعی مانند باران و … هم دقت بسیاری شده و همواره به جذابیت بازی افزوده است. صدای شلیک گلوله ها بسیار طبیعی است و به نظرم ی رسد از روی صدای شلیک نوع واقعی همان سلاح ها الهام گرفته شده است. این قسمت با وجود دوبلر های فوق العاده و تکنیک هایی که در آن بکار برده شده شاید بی نقص ترین قسمت بازی باشد. حال به بخش موزیک بازی می رسیم. آهنگ ساز این بازی Michael MacCann می باشد. وی آهنگ سازی عناوینی مانند SC Double Agent را انجام داده و می توان به کار او اعتماد داشت. کارهای او در منوی بازی و برخی مراحل بازی گوش می رسد که بسیار گوشنواز و زیبا اند.
نتیجه گیری
در کلام آخر می توان Deus Ex: Human Revolution را به تمام دوستداران سبک RPG و FPS پیشنهاد کرد. مطمئناً تجربه این عنوان هنگام عرضه خالی از لطف نخواهد بود. این بازی زیبا را در تاریخ ۲۳ آگوست امسال می توانید از فروشگاه های معتبر دریافت نمایید و یکی از بهترین عناوین امسال را تجربه کنید.

نقد و بررسی بازی dead space 2

 مردگان در فضا 

cat DS2 ادامه ی داستان بازی قبل را که محور اصلی آن مهندس ایزن کلارک بود را دنبال میکند .مهندسی که تمام  تلاشش برای نجات عشقش بی نتیجه ماند و اینک به نوع دچار روان پریشی شده است. به همین دلیل در ابتدای بازی او را در یک تیمارستان فضایی می بینیم.جایی که گوی سبقت را از دیگر بخش های بازی ربوده داستان و شخصیت تحول یافته کلارک هست که بر خلاف نسخه قبل دشمنی خطرناک تر از نکورومرفها انتظار او را میکشد.بدون اشاره به محتوا به شما نوید یک داستان زیبا و مجذوب کننده را میدهم.در DS2به جای یک سفینه با یک شهر از موجودات جهش یافته روبرو هستیم .تنوع بسیار جالب محیطی که حتی کودکستان،کلیسا و… را بدون تردید برای شما تبدیل به کابوس میکند. جالبتر اینکه شما در طول بازی هیچ گاه صفحه بارگذاری را نمی بینیدکه باعث غرق شدن در جو بازی میشود.

همه ی چیزهای خوب!
بازی برای ترساندن همان روند سابق خود که بی نقص بود را تکرار کرده است اما در بخش اکشن بازیست که سازندگان با نگاهی به عناوینی چون خدای جنگ3 دست به تغییراتی زیبا زده اند.شاید خیلی از عناصر در بازی چیز جدیدی نباشند اما آن قدر دقیق و زیبا پیاده شده اند که حتی لحظه ای  شما را از حس ناب بازی خارج نمی کند.بزرگترین چالشی که در بازی انتظار شما را می کشد حس تعلیق است.تصور کنید که اطراف شما را اجساد تکه تکه شده فرا گرفته است و صدایی به شما نوید این را میدهد که تنها نیستید.مرگ همینجاست اما چگونه و چه زمانی به سراغ شما خواهد آمد چیزی است که ناخواسته موجب وحشت در فضای مرده میشود.
زیبایی های وحشت
محصور کننده بودن بازی را  باید مدیون صداگذاری  بی نقص و گرافیک زیبای بازی باشیم.در صداگذاری از نعره های وحشیانه تا صدای  تنفس وضربان قلب ایزن به  زیبایی و ظرافت هر چه تمام تر کار شده است.در یک  جمله کلیکسیونی از اصوات خوف ناک در بازی منتظر گوشهای شما است.
گرافیک در همه ی زمینه ها نیز نمره قابل قبولی می گیرد. فیزیک بازی مثل بازی قبل به شما اجاره ی تکه تکه کردن دشمنان و جابه جایی اعضای بدن آن ها را میدهد.نور پردازی نیز در خدمت سبک به بهترین شکل حضور دارد.بافتها نیز اولین نگاه کیفیتشان را به رخ میکشند.
بازی سازی با هدف
مسائل زیادی باعث شده که  DS2بازی موفق باشد که اگر فرصت شد در بحثی جدا به آن میپردازیم،اماکاملا مشخص است که هدف سازندگان از DS2 ایجاد لحظات پراز حراص و وحشت است.ایجاد تعامل عالی بین دو سبک اکشن و ترسناک به نحوی که مکمل یکدیگر باشند یکی از نکات کلیدی در موفقیت این بازی است.همان طور که در پیش نمایش بازی گفتم بهتر است به دنبال جایی باشید که بتوانید نیمه شب خود را در فضایی مرده بگذرانید.


نقد و بررسی بازی Dead Rising 2

 این بار از عکاس خبره و ورزیده شماره اول بازی فرانک وست (Frank West) خبری نیست و شما کنترل چاک گرین (Chuck Greene) را به عهده میگیرید که تنها میخواهد دختر خود را زنده نگه دارد. کیتی(katey) به نوعی ویروس مبتلا شده و برای زنده ماندن نیاز دارد که هر 24 ساعت یکبار از داروی گران قیمت و کمیابی به نام Zombrex استفاده کند. به همین منظور چاک کیلومتر ها راه را به دنبال این دارو طی میکند و خود را به شهر Fortune میرساند که شرایطی متفاوت با شهر های زامبی نشین دیگر دارد! در این شهر عده ای سودجو با اجیر کردن انسان های نیرومند زامبی ها را با روش های مختلفی نابود میکنند و با تهیه برنامه های تلویزیونی سود بسیاری به جیب میزنند. بازی با شرکت چاک در یکی از این برنامه ها آغاز میشود . داروی Zombrex بسیار گران قیمت است و چاک برای تامین پول خرید این دارو ها نیاز دارد که در این مسابقات شرکت کند. از طرف دیگر افرادی در شهر وجود دارد که تقصیر تمامی اتفاقات روی داده در شهر را به گردن چاک میاندازند و در اخبار هم فیلمی را نشان میدهند که ثابت میکند این چاک بوده که زامبی ها را در شهر ازاد کرده است. حال چاک 72 ساعت تا رسیدن ارتش به شهر وقت دارد تا بیگناهی خود را ثابت کند همچنین در این مدت باید مراقب سلامتی دختر خود کیتی هم باشد.

 

 

 

در مود اصلی بازی که همان مود 72 ساعته میباشد شما باید با همراهی چاک مراحل اصلی بازی را که با عنوان Case File شناخته میشود به اتمام برسانید تا داستان بازی تکمیل شود. (البته میتوانید در هر قسمت از بازی این کار را متوقف کنید که منجر به پایان های متفاوتی از بازی میشود) شیوه انجام این مراحل به این صورت است که شما باید در طی این 3 روز در یک زمان مشخص در محل خاصی حضور داشته باشید تا بتوانید داستان اصلی بازی را پیش ببرید. در این میان میتوانید به گشت و گذار و تفریح در فروشگاه ها و محیط بازی و همچنین به انجام ماموریت های فرعی بازی بپردازید که بیشتر شامل نجات بازماندگان در شهر یا مبارزه با مینی باس های بازی میشود. تعداد این ماموریت های فرعی بازی بسیار زیاد است و امکان ندارد که با یک دور بازی کردن DR2 بتوانید تمامی ماموریت های اصلی و فرعی آنرا بطور کامل انجام دهید و این موضوع ارزش تکرار بازی را چندین برابر میکند. تیم سازنده بازی، با پیاده کردن مکانیزم خاص داستانی بازی سعی کرده که زمان انجام آنرا چندین برابر کند به این صورت که اگر میتوانستید تمامی مراحل اصلی را پشت سر هم انجام دهید مطمئنا بیش از 4 ساعت وقت شما را نمیگرفت اما اکنون که مجبورید برای ماموریت های اصلی کمی منتظر باشید میتوانید از گشت و گذار در محیط شهر Fortune لذت ببرید و راه های مخفی و اسلحه های جدیدی کشف کنید.

 

 

مانند شماره اول بازی در این شماره هم سیستم ارتقا و امتیاز دهی خاصی وجود دارد بطوریکه شما با انجام ماموریت های فرعی و اصلی امتیازاتی تحت عنوان ( PP(Prestige Points دریافت خواهید کرد که مقدار آن به فاکتور های مختلفی از جمله سخت بودن ماموریت مربوطه بر میگردد. با دریافت این امتیازات سطح توانایی های شما (Level) به تدریج افزایش پیدا میکند و علاوه بر اینکه میزان سلامتی و تعداد آیتم های قابل حمل چاک افزایش پیدا میکند وی قادر خواهد بود تا حرکات اکشن جدیدی را نیز انجام دهد.
در شهر Fortune مانند قسمت قبلی DR چندین فروشگاه بزرگ وجود دارد و از این جهت میتوان در این فروشگاه ها انتظار هر چیزی را داشت. میتوانید به مغازه صوتی تصویری بروید و تلیویزون های lcd را روی سر زامبی ها خورد کنید یا به مغازه های ورزشی بروید و با چوب بیسبال و گلف زامبی ها را هدف خود قرار دهید اگر سلقیه شما متفاوت است میتوانید در شهر به دنبال سلاح های خطرناک تری مثل داس، دریل یا تبر بگردید. البته تنوع بینظیر سلاح های سرد بازی به این معنی نیست که قادر به پیدا کردن سلاح های گرم نخواهید بود اما تنوع آنها مطمئن کمتر از سلاح های سرد بازی است. در یک کلام میتوان گفت در فروشگاه های بازی از شیر مرغ تا جون آدمیزاد را میتوان پیدا کرد! در بازی وسایل نقلیه مختلفی مانند دوچرخه و ماشین هم وجود دارد که بوسیله انها میتوانید زامبی را زیر بگیرید! مانند شماره قبلی بازی از هر چیزی در این بازی میتوان به عنوان یک اسلحه استفاده کرد ولی مشکل اینجاست که مکانیزم عملکرد 80% آنها شبیه یکدیگر است. البته انقدر در بازی اسلحه وجود دارد که حداقل این یک مورد برای شما تکراری نخواهد شد! مخصوصا که قابلیت ویژه ای به این شماره از بازی اضافه شده و آن ترکیب کردن اشیا مختلف برای ساخت اسلحه های جدید است. در محیط شهر اتاق های خاصی وجود دارند که در آنها میتوانید وسایل مختلفی که در شهر پیدا کرده اید را با هم ترکیب کنید و اسلحه جدیدی برای کشتن زامبی ها بسازید. سازندگان از راه های مختلفی سعی کرده اند که ترکیب های مختلفی را به شما معرفی کنند مثلا با هر Level-Up یک کارت اطلاعاتی و در واقع یک ترکیب جدید به شما پیشنهاد می شود یا مثلا با نگاه کردن به پوستر های فیلم های تخیلی که در سطح شهر وجود دارد چاک متوجه ترکیب های تازه ای میشود البته خود بازیکن هم با کمی تامل کردن متوجه میشود که چگونه میتوان اسلحه های جدیدی ساخت!

 

 

اما این تنها فایده گشت و گذار در فروشگاه های بزرگ بازی نیست و شما علاوه بر انواع سلاح برای نابودی زامبی ها میتوانید از انواع لباس های مختلف برای چاک بصورت کاملا مجانی نیز استفاده کنید اما نباید فکر کنید که در این شهر زامبی نشین همه چیز مجانی است! در شهر گروهی دزد وجود دارند که اشیا با ارزش و اسلحه های ویژه را به تمامی افراد متقاضی(حتی زامبی ها!) میفروشند اگر شما هم احیانا نتوانستید در شهر Zombrex پیدا کنید بهتر است به این افراد مراجعه کنید چرا که این افراد هر چیزی که در محیط بازی هم پیدا نمیشود را در اختیار دارند. همچین در بازی محیط های سرگرمی بزرگی مانند کازینو وجود دارد که بیشتر باید به عنوان راهی برای افزایش درآمد به آنها نگاه شود!

اشاره کردیم که ماموریت های فرعی بازی از قسمت داستانی آن کاملا جداست و خود اغلب شامل دو دسته ماموریت یعنی نجات بازماندگان زنده ای که در گوشه ای از شهر گیر کرده اند یا مبارزه با افراد که اتفاقات اخیر آنها را دیوانه کرده و مشغول شکنجه دادن زامبی ها یا دیگر انسان های زنده شهر هستند میشود. یکی از بزرگترین ضعف های بازی نجات بازماندگان است زیرا علاوه بر اینکه اکثر این ماموریت ها مشابه یکدیگر هستند، هوش مصنوعی این افراد هم بسیار پایین و همراهی آنها ازار دهنده است. شما باید تمامی افراد زنده شهر را به محل امنی که در بازی با نام Safe House شناخته میشود ببرید تا امتیازات ویژه ای از جانب این افراد به شما برسد مثلا اگر یک فرد ثروتمند را نجات دهید ممکن از به شما مقداری پول بدهد یا فردی دیگر ممکن است در شهر یک Zombrex پیدا کرده باشد و آنرا به شما تقدیم کند اما هدف اصلی برای نجات چنین افرادی معمولا بدست اوردن PP بیشتر برای افزایش توانایی های چاک است. مبارزه با مینی باس ها نیز یکی از قسمت های جذاب بازی است. این قسمت از تنوع قابل قبولی بر خوردار است و شما برای نابود کردن هر یک به روش تازه ای نیاز دارید. بعد از نابود کردن هر کدام معمولا یک اسلحه ویژه به شما هدیه داده میشود که هر بار به محل مرگ وی بروید میتوانید یک نمونه از آن اسلحه را پیدا کنید.

 

 

بعد از اعتراض های زیادی که برای سیستم ذخیره قسمت اول بازی متوجه سازندگان شد، این بار به جای یک اسلات برای ذخیره بازی شما سه اسلات در اختیار دارید اما سیستم ذخیره کردن هنوز هم مانند شماره اول بازی است یعنی باید به دستشویی های مختلفی که در محیط بازی وجود دارند یا به اتاق کنترل مرکزی (Safe House) بروید.
همانند نسخه اول بازی گرافیک این نسخه هم در سطح بسیار خوبی قرار دارد. طراحی شخصیت ها و انیمیشن های صورت افراد واقعا خوب کار شده است. حرکات بدن خود چاک و دیگر افراد هم بسیار طبیعی و قابل قبول است . محیط های بازی مخصوصا فروشگاه های آن بسیار زیبا متنوع و در عین حال پر جزئیات و عالی طراحی شده اند و از این نظر میتوان تیم سازنده بازی را ستایش کرد اما در بعضی محیط های شلوغ بازی، شاهد افت سرعت فریم بازی هستیم که البته این موارد بسیار کم هستند و موجب آزار بازیکنان نمیشود. چیزی که آزار بازیکنان را به همراه دارد زمان بارگذاری های طولانی بازی است از هر محیط خاصی در بازی که به محیط دیگری وارد میشویم شاهد یک بارگذاری آزار دهنده هستیم. تنوع زامبی ها هم در این بازی بینظیر و عالی است بطوریکه در محیطی که بیش از صدها زامبی وجود دارد پیدا کردن چند نمونه شبیه هم کار چندان ساده ای نیست.
صدا گذاری بازی یکی دیگر از نقاط قوت آن به حساب می آید. استفاده از دوبلر های بسیار عالی که صدای همه آنها کاملا با شخصیت مورد نظر متناسب هستند صحنه های سینمایی بازی را بسیار جذاب تر کرده است. افکت های صوتی بازی نیز بسیار عالی کار شده بطوریکه استفاده از هر یک از سلاح های بازی و برخورد آن با زامبی ها صدای خاص خود را دارد و این صدا ها بسیار هنرمندانه ساخته شده بطوریکه دقیقا حس برخورد آن جسم با زامبی را منتقل میکند. صدای خرخر مانندی که زامبی ها هنگام حمله از خود در میاورند هم یک نمونه بسیار عالی از صدا گذاری بازی است. علاوه بر همه اینها آهنگ های آرام و دلنشینی که در فروشگاه های بازی پخش میشوند لذت کشتن زامبی ها را چندین برابر کرده است.

 

 

در مجموع میتوان DR2 را یک بازی سرگرم کننده و متنوع دانست که دارای راه ها و نکات مخفی زیادی است و این مسئله ارزش تکرار بازی را چندین برابر میکند. نسخه اول بازی یک ماه پس از عرضه، لقب پر فروش ترین بازی X360 در زمان خود را گرفت و اکنون که DR2 نسبت به نسخه اصلی پیشرفت های قابل توجهی کرده میتوان گفت که با یک بازی سطح بالا رو به رو هستیم. پس پیشنهاد می کنیم حتما خود را برای درگیری با هزاران زامبی آماده کنید.


نقد و بررسي بازی Brink

 

 

پلتفرم: PlayStation 3 XBOX 360، PC
توسعه‌دهنده: Splash Damage
منتشرکننده: Bethesda Softworks
سبک: تیراندازی اول شخص

اگر می‌خواهید بازی در سبك تیراندازی اول شخص خلق كنید، لطفا دست نگهدارید! نه به این دلیل كه این سبك بازی محبوبیتی ندارد برعكس به خاطر نفوذ سبك اول شخص در میان گیمر‌ها این توصیه را به شما می‌كنیم. شاید در مراحل ساختن این نوع بازی‌ها سازندگان آنها بیشترین تلاش را می‌كنند، ولی به دلیل تنوع بسیار زیاد بازی‌ها در این سبك و وجود غول‌هایی مانند Call of Duty یا Gears of War تلاش آنها به چشم نمی‌آید. هر قدر هم كه در داستان یا گیم‌پلی بازی خلاقیت وجود داشته باشد، اما تغییری در این وضعیت به وجود نمی‌آورد.

Brink هم به نظر ما یكی دیگر از شكست‌ها در صنعت بازی است، چرا كه جدا از بعضی اشكالات فنی كه در طول بازی با آنها مواجه می‌شوید، به علت فقدان داستانی كامل نمی‌تواند طرفداران زیادی را به خود جذب كند، البته در كنار این واقعیت، گیم‌پلی بسیار خوب و روان بازی از نقاط قوت آن محسوب می‌شود.

داستان اصلی بازی برینك، روایتگر یك جنگ داخلی در شهری خیالی به نام Ark است. زمان بازی سال ۲۰۴۵ اتفاق می‌افتد، در آن زمان پدیده گرمایش زمین باعث شده تمام كوه‌های یخ دنیا آب شوند و سطح آب دریاها بالا بیاید كه در نتیجه خشكی‌های روی زمین بسیار كم شده است. شهر Ark كه دور تا دور آن را آب فرا گرفته در ابتدا جمعیتی حدود ۵ هزار نفر داشته اما به خاطر این اتفاقات، جمعیت آن 10 برابر افزایش پیدا كرده است.

همین مشكلات باعث می‌شودگروهی از مردم كه خود را Resistance می‌نامند، علیه گروه دیگر كه حاكم شهر Ark برای كنترل وضعیت این شهر به نام Security به وجود آورده است، شورش كنند. گروهرسیستنس معتقدند جواب‌هایی كه به آنها گفته شده دروغ است و از منابع باید برای جستجوی خشكی‌های روی زمین استفاده كرد.

در ابتدای بازی برینك از شما سوال می‌شود می‌خواهید در كدام یك از این دو گروه بازی كنید، اگر گروه رسیستنس را انتخاب كنید (به نظر بازی جذاب‌تر می‌شود)، در مرحله بعد می‌توانید كاراكتر خود را در برینك خلق كنید.

وقتی كه مراحل لودینگ بازی را می‌بینید و تصاویر و صدا‌های زیبا شما را جذب بازی می‌كند، هیچ چیز بدتر از یك داستان بی‌رمق نیست تا شما را از برینك ناامید كند. داستان این بازی شاید می‌توانست با توجه به فضای خاصی كه به وجود آورده بسیار گسترده و بانفوذتر باشد، ولی چیزی كه ما مشاهده می‌كنیم تبدیل یك ایده خوب به یك كلیشه است.

گیم‌پلی برینك حرف‌های زیادی برای گفتن دارد، فرقی نمی‌كند در كدام گروه بازی را پیش ببرید، در هر دو طرف شما باید به گروه مقابل حمله كرده یا از محل خاصی دفاع كنید یا به تعقیب و نابودی دشمنی خاص بپردازید. دقیقا رفتار‌هایی كه در یك بازی اول شخصی انتظار دارید، در برینك قابل مشاهده است و جدا از این موضوع، در طول بازی با ماموریت‌هایی روبه‌رو می‌شوید كه در حقیقت برای نابود كردن دشمن بیشتری از گروه مقابل، طراحی شده‌اند.

برینك از یك مشكل بزرگ دیگر به نام هوش مصنوعی ضعیف رنج می‌برد كه باعث شده دشمنان شما تبدیل به سربازانی احمق شوند كه هیچ چالشی برایتان در بازی به وجود نمی‌آورند. همچنین هوشمصنوعی همگروهی‌تان هم دست‌كمی‌ از دشمنان ندارد، منظورم این نیست كه یارانتان هیچ كمكی به شما نمی‌كنند، بلكه برعكس هوش مصنوعی یاران شما، آنها را مجبور می‌كند همگی به سمت تیر‌های دشمن بروند و در نتیجه شما در بازی تنها می‌مانید و بدون شك كشته خواهید شد!

نوع چلنج بازی وضعیت بهتری دارد، شما در این مورد فقط یك ماموریت را پیش رو دارید و می‌توانید طی 3 مرحله دشوار بازی، مهارت خود را امتحان كنید. دفاع از یك ساختمان كه نزدیك به یك سالن مسابقه بازی واركور است، ماموریت اصلی شماست.

گیم‌پلی خوب شما و كسب تجربه در برینك باعث می‌شود بسیاری از ویژگی‌های بازی برای شما آنلاك شود؛ مثلا از سلاح‌های جدیدی می‌توانید استفاده كنید یا قابلیت‌های جدیدی به شما اضافه می‌شود. برینك این قابلیت را به شما داده است تا بتوانید ظاهر بازی را (كه بسیار شبیه كارتون است) خودتان انتخاب و دستكاری كنید، ولی بر خلاف این موضوع، نوع انتخاب شخصیت بازی فقط محدود به 3 نوع می‌شود؛ اولی آنها Heavy است كه شما را تا دندان مسلح می‌كند، ولی باعث می‌شود سرعت شما در بازی پایین بیاید. نوع بعدی Medium است كه تقریبا توازن میان سلاح‌ها و سرعت وجود دارد و نوع آخری لایت است كه ضعیف‌ترین سلاح‌ها را به شما می‌دهد، ولی با سرعتی فوق‌العاده بالا.

سلاح‌هایی كه در بازی با آنها سروكار دارید بسیار زیاد هستند كه همان ابتدای بازی با اغلب آنها آشنا می‌شوید، ولی برای استفاده، نیاز دارید تا سلاح‌ها را آنلاك كنید كه این كار مستلزم پیشرفت شما در بازی است.

در طول بازی امكانات كوچكی وجود دارد كه شاید اگر درست به آنها پرداخته می‌شد، می‌توانست در بازی بسیار موثر ظاهر شوند، مثلا می‌توانید خودتان را شبیه دشمن كنید و در میان آنها باشید.

گرافیك برینك جای بحث زیادی دارد، اولین موضوعی كه به چشم می‌آید، این است كه برینك سعی كرده هر قسمت از گرافیك بازی را شبیه بازی‌های پیشرو در این زمینه مانند Killzoneدر بیاورد و همین امر در مورد گیم‌پلی نیز صادق است، ولی متاسفانه در این امر شكست خورده است. هر چند گرافیك بازی در حد قابل قبولی است، ولی به هیچ وجه قابل مقایسه با بازی‌های الهام گرفته نیست.

نقطه جالب بازی، صداگذاری جذاب برای شخصیت‌ها و همچنین صدای سلاح‌ها در بازی است. برای مثال صدای فریاد همگروهی‌تان و تركیب آن با صدای رگبار مسلسل فضای خیلی خوبی به بازی القا می‌كند.

با این حال مشكلی كه وجود دارد این است كه یك نوع خلأ در محیط وجود دارد، یعنی محیط بازی كاملا در سكوت به سر می‌برد و فقط شما می‌توانید صدای انسان‌ها یا سلاح‌ها را در آن بشنوید كه این باعث شده، فضا غیرعادی به نظر برسد.

به طور كلی برینك يك بازی‌ معمولی است كه سعی كرده ویژگی‌های خود را از بازی‌های بزرگ تقلید كند. البته ایده‌هایی در بازی می‌بینیم كه اگر برینك می‌توانست آنها را بخوبی با ویژگی‌های قرض گرفته از دیگر بازی‌ها تركیب كند، شاهد بازی خیلی خوبی بودیم. نمره 6‌/‌5 از ۱۰ برای برینك كافی است.


نقد و بررسی بازی crysis 2

 3 سال پیش، شاید هیچکس فکرش را نمی کرد روزی در لیست اچیومنت ها و تروفی های کنسولمان، نام Crysis را ببینیم. بازی ای که در آن زمان قوی ترین و گران ترین PC ها هم نمی توانستند آن را به خوبی اجرا کنند. Crytek در طول یکی دو سال گذشته، قول ها و ادعاهای زیادی در مورد بازی خود داشته و حال باید دید سرانجام این همه امید کرایتک به کجا رسیده است. 

اولین مسئله ای که باید به آن اشاره کرد، مصون ماندن کرایسیس از تاثیر بازی هایی نظیر Call of Duty است. بازی روی کنسول ها هم اجرا می شود، اما مانند شماره قبل همچنان یک بازی نیمه Sandbox (آزاد) به شمار می رود. محیط های بازی نسبت به قبل کوچکتر شده، تعداد وسایل نقلیه و آبجکت های محیط کمی کاهش یافته، اما کرایسیس 2 همچنان یک بازی Sandbox با آزادی عمل بالا در نبردهاست. کرایتک سعی نکرده همانند Modern Warfare شما را با صحنه های از پیش تعیین شده و زوری (!) روبرو کند و اکشن و خلق صحنه های هیجان انگیز را بر عهده خود شما گذاشته است. هر چند با این اوصاف، کرایسیس 2 نسبت به شماره قبلی بسیار سینمایی تر شده و در طول بازی شاهد صحنه های حساس و هیجان انگیز زیادی هستیم.
photo

 

بازی در سال 2024 میلادی جریان دارد. شهر نیویورک در بحرانی بزرگ به سر می برد. ارتش از یک طرف، و سازمان Crynet از طرف دیگر در پی تصاحب کنترل شهر هستند. شما در نقش سربازی به نام Alcatraz هستید و ناخواسته وارد این گیر و دار می شوید. در این کشمکش بین ارتش و Crynet موجودات بیگانه نیز به شهر حمله کردند. بدون این که بخواهید، ماموری با اسم رمز Prophet زره فوق پیشرفته Nanosuit که قابلیت های فرا انسانی دارد را به تن شما کرده و ... . باید گفت داستان بازی نسبتا خوب شروع می شود، هر چند می توانست معرفی شخصیت ها و فضای بازی کمی بهتر صورت گیرد.
نانوسویت زره ای است که تقریبا تمام بازی بر پایه آن می چرخد. فکر این که بدون استفاده از نانوسویت در بازی پیش رفت را از سر خود بیرون کنید! این زره سه قابلیت مختلف دارد: قدرت، مقاومت و غیب شدن. قدرت که در بازی با نام Power مشخص می شود، ترکیب استقامت و سرعت در کرایسیس 1 است. با استفاده از قدرت شما می توانید با سرعت زیادی بدوید، بسیار بلند بپرید، ضربات سهمگین به دشمن و اشیاء وارد کنید و ... . اما خوبی آن این است که دیگر مانند کرایسیس 1 لازم نیست آن را به صورت دستی فعال کنید و با انجام هر کدام از این کارها از شارژ زره شما کم می شود. استفاده از غیب شدن و مقاومت هم بسیار سریع و با یک دکمه انجام می شود که برای بازیکنان کنسولی بسیار عالی طراحی شده است. پیش روی در بازی با ترکیب این قدرت ها انجام می شود. این دیگر بر عهده شماست که چطور این کار را انجام دهید. می توانید مقاومت را فعال کرده و با دست گرفتن یک مسلسل، به تانکی قدم زن در خیابان ها تبدیل شوید، یا می توانید غیب شده و دشمنان را تک تک در گوشه ها گیر بیاورید و کار آن ها را یک سره کنید، تا یادی از سم فیشر کرده باشید!
photo

 

هر محیطی که در آن وارد می شوید، به مانند یک زمین بازی بزرگ است که خلاقیت شما قیافه نهایی آن را تعیین می کند. حتی نانوسویت قابلیت جالبی دارد که در آن می توانید محیط را زیر نظر گرفته و تک تک دشمنان و وسایل را علامت گذاری کنید تا در نبردها تسلط بیشتری داشته باشید. البته این قابلیت به جز یکی دو مورد کارایی زیادی نداشته و استفاده کردن از آن هم شاید برای عده ای کمی گنگ به نظر برسد. همچنین برای طرفداران اکشن سریع نمی تواند خیلی کارایی داشته باشد و برای این دسته از افراد خسته کننده به نظر می آید. علاوه بر اینها، هوش مصنوعی نامتعادل بازی باعث می شود نتوان خیلی روی این قابلیت های استراتژیکی حساب باز کرد، چون هر آن باید منتظر واکنش های غیر منتظره دشمنان باشیم! هوش مصنوعی دشمنان همانطور که گفته شد، تا حدودی نامتعادل است. بعضی اوقات دشمنان کارهای فوق العاده ای انجام می دهند و بازیکن را حیرت زده می کنند، اما بعضی وقت ها هم بسیار ابتدایی و ضعیف عمل کرده و باعث ناامیدی بازیکن می شود. مثلا در نبردهای مستقیم و اکشن دشمنان به خوبی در محیط های بزرگ بازی جا به جا می شوند، سنگر می گیرند، به موقع تیر اندازی می کنند و نارنجک پرتاب می کنند و سعی در غافلگیر کردن شما دارند. در مواقع غیب شدن و مخفی کاری هم اگر در نزدیکی آن ها حرکت کنید متوجه این موضوع شده و عکس العمل های جالبی از خود نشان می دهند و سعی می کنند شما را پیدا کنند. اما شخصا به وفور در بازی مشاهده کردم که دشمنان و یاران در پشت دیوار و اشیاء گیر می کنند و مانند بازیهای چند سال پیش حتی سعی نمیکنند از آن وضعیت بیرون بیایند. همچنین اگر غیب نباشید، خیلی اوقات شما را از فاصله 100 متری هم دیده و تیر اندازی میکنند! البته در کل هوش مصنوعی خوب و قابل باور کار شده و بعضی اوقات باعث تحسین بازیکن می شود، اما در چنین مواردی آدم احساس می کند کرایتک سعی کرده دشمنان را زیادی باهوش کند! کرایسیس 2 خالی از باگ نیست، و بعضی اوقات به باگ های عجیب و غریبی برمی خورید. مثلا یکی از باگ هایی که شخصا به آن برخوردم این بود که در یکی از مراحل با شروع شدن بازی هیچ اسلحه ای در دستان خود نمی دیدم و مجبور شدم تا یک بار مرده و دوباره آن قسمت را Load کنم!
photo

 

همانند کرایسیس 1 شخصی سازی اسلحه ها در بازی وجود دارد و می توانید صدا خفه کن، دوربین های مختلف، نارنجک انداز و تجهیزاتی از این قبیل روی اسلحه های خود بگذارید. البته از ابتدا تمام آن ها در دسترس نیست و باید آن ها را یکی یکی در طول مراحل (حالا از سلاح های دشمنان یا جاهای دیگر) بدست بیاورید. برای تجهیز کردن نیز همانند قبل بازی Pause نشده و باید در جریان بازی این کار را انجام دهید که به واقع گرایی بازی کمک می کند. اما قابلیت جدیدی که در این شماره اضافه شده، ارتقای خود نانوسویت است. به همان سبک شخصی سازی اسلحه می توان نانوسویت را نیز ارتقا داد. هر کدام از قدرت های نانوسویت (مانند غیب شدن یا مقاومت) ارتقاهای خود را دارند و هر چند خیلی زیاد نیست، اما برای یک بازی شوتر خوب و قابل قبول کار شده است. البته نکته دیگر این است که نمی توان تمام این ارتقاها را همزمان داشت و برای هر قابلیت نانوسویت فقط یک ارتقا در هر لحظه قابل استفاده است. همچنین وقتی نانوسویت را ارتقا دهید، اگر دوباره بخواهید بازی را تمام کنید (New Game)، همچنان باقی می ماند که باعث می شود بازیکن یک بار دیگر روی درجه سختی بالاتر و این بار با تمام قدرت ها بازی را تمام کند. 
داستان بازی در کل خوب کار شده، اما در نحوه روایت در اواسط بازی کمی گنگی وجود دارد. در واقع بازیکن باید خیلی به دیالوگ ها و اتفاقات بازی توجه کند تا داستان را به طور کامل متوجه بشود. این مسئله در اواسط بازی بیشتر به چشم می خورد، اما در اواخر داستان خیلی خوب جمع بندی شده و پایان مناسبی نیز دارد. داستان کرایسیس 2 شاید در حد ادعاهای ریچارد مورگان نباشد، اما نسبت به بسیاری از شوترهای این نسل بهتر است و در طول بازی هدف های خوبی برای بازیکن ایجاد می کند.
photo

 

گرافیک جایی است که کرایسیس 2 در آن به شدت می درخشد. از لحاظ گرافیکی بازی تقریبا تمام عناوینی که تا به حال روی کنسول ها منتشر شده را کنار زده و شاید تنها بازیهایی نظیر Killzone 3 و Uncharted 2 توانایی رقابت با آن را داشته باشند. Draw Distance فوق العاده و کیفیت عالی طراحی مناظر وقتی با نورپردازی افسانه ای بازی ترکیب می شوند، بازی را به چشم اندازی زیبا و منظره ای دلربا تبدیل می کنند. افکت هایی که در هنگام نبرد به کار رفته (مانند افکت های فوق العاده آتش و انفجار) خیلی اوقات باعث می شوند به جای کشتن دشمنان بی اختیار آن ها را دنبال کنید. نورپردازی واقعا بی همتاست. تاثیر نور روی اشیاء مختلف با هم متفاوت است. مثلا وقتی نور خورشید مستقیم به دیوارهای آجری میخورد، حالتی قرمز رنگ و کور کننده به آن می دهد، یا وقتی از دور به یک منبع نور کوچک (مانند آتش) نگاه کنیم، هاله ای محو روی دوربین می افتد که بازی را بسیار طبیعی تر می کند. کیفیت تکستچرها خیلی خوب کار شده، اما در بعضی مناطق می توانست کمی بهتر باشد. افکت های مختلف بازی به شدت چشم نواز است و هیچ بازی نمی تواند با حجم افکت های کرایسیس 2 رقابت کند. البته در بعضی قسمت های بازی که شدیدا شلوغ می شود شاهد افت فریم محسوسی نیز هستیم، اما در کل خیلی روی گیم پلی و روند بازی تاثیر منفی نمی گذارد. Pop-in و ظاهر شدن اشیاء نیز در مناطقی که درخت های زیادی وجود دارد مشاهده می شود که کمی آزار دهنده است. 
موسیقی های بازی بسیار عالی کار شده و شاید حتی از گرافیک هم بیشتر توجه شما را به خود جلب کند! قطعاتی شنیدنی که به موقع و متناسب با جو حاکم بر هر قسمت نواخته می شود، بازی را به یک فیلم سینمایی هیجان انگیز تبدیل می کند.
بخش داستانی بازی زمان بسیار خوبی دارد و از بازیهای کوتاهی که این روزها پر شده، بیشتر طول می کشد و روی حالت معمولی بین 8 تا 10 ساعت زمان دارد. در مورد کیفیت کلی بخش داستانی باید بازی را به دو نیمه تقسیم کنیم. نیمه اول بازی کمی شبیه به کرایسیس 1 و روند و اکشنی آهسته و یکنواخت تر دارد، اما نیمه دوم بازی فوق العاده هیجانی و سریع دنبال می شود. در واقع اگر نیمه اول بازی نیز همانند دومی بود کرایسیس 2 یکی از بهترین بخش های داستانی چند سال اخیر را داشت. اما در کل این بخش بسیار عالی است و پیشرفت محسوسی نسبت به شماره 1 داشته است.
بخش چند نفره بازی نزدیک به Call of Duty با مایه هایی شبیه به Halo است. همانند CoD می توانید اسلحه های خود را ارتقا دهید و علاوه بر آن نانوسویت خود را نیز بهتر کنید. از طرف دیگر مانند هیلو پریدن نیز نقش مهمی در بازی کردن دارد و می توانید به بالای ساختمان ها پریده و برای خود جایگاه های استراتژیک بهتری فراهم کنید. به خاطر استفاده از قدرت های مختلف نانوسویت بخش چند نفره تکراری نشده و هر لحظه باید منتظر اتفاقات جدید و غیر منتظره باشید. البته قدرت هایی مثل غیب شدن یا اسلحه های تک تیر انداز ممکن است کمی بالانس بازی را به هم بزند، اما در کل خوب و قابل قبول کار شده است.

در نهایت باید گفت کرایسیس 2 با ارائه گرافیک و موسیقی های فوق العاده به همراه قدرت های جالب و جذاب نانوسویت یک تجربه ناب برای عاشقان بازی های شوتر به شمار می رود. داشتن حق انتخاب و آزادی در عمل ها امروزه در کمتر بازی این سبک پیدا شده و اگر به دنبال چنین بازیهایی می گردید، کرایسیس 2 بهترین انتخاب حال حاضر است و باید گفت کرایتک به اکثر قول های خود عمل کرده است.

نقد و بررسی بازی Call of Duty: Black Ops

مطمئناً هیچکدام از شما متعجب نخواهید شد اگر بشنوید که استودیوی Treyarch از مشهور بودن به عنوان تیم دوم ساخت بازی Call of Duty و وام دار شرکت بزرگی مانند Infinity Ward خسته شده است. حتماً شما هم با من موافق هستید که هر دو نسخه از بازی Call of Duty: Modern Warfare موفقیت فوق‌العاده‌ای را نسبت به نسخه‌های دیگر این بازی کسب کرده است و این به این معنی نیست که روی بازی‌هایی مانند CoD3 یا CoD World at War خوب کار نشده است، اگر هم قسمت Nazi Zombie را در نسخه‌ی WaW فراموش کنیم بی انصافی است چرا که شما می‌توانستید با بازی کردن این قسمت در این نسخه تمام عصبانیت خود را مانند انسانهای بی خانمان سر زامبی‌های بدبخت خالی کنید!

cALL OF DUTY BLACK OPS

 

اینبار به نظر میرسد که از نظر زمانی و منابعی که Treyarch در اختیار دارد اين استوديو دچار یک تغییر شده است. سازنده‌ی این بازی اینبار آزادی کامل از نظر زمان انتشار بازی و تعداد نفراتی که می‌خواهد در ساخت این بازی به کار بگیرد دارد؛ از منابع مختلفی نقل شده است که تعداد سازندگان اين بازی در حدود 250 نفر بیشتر از نسخه‌های قبل است.

آنها تصمیم گرفته‌اند که بخش اعظمی از فعالیت‌های خود را روی سناریوی این بازی صرف کنند که بتواند آزادی عمل بیشتری را نسبت به جنگ سرد به همراه داشته باشد.

مبنای نسخه‌ی جديد بر روی استفاده از نیروهای پنهانی ویژه که اینها همان گردان Black Ops هستند قرار دارد و آنها همان سربازان آموزش دیده و نخبه‌ای هستند که برای انجام دادن عملیات‌های فوق سری فرستاده می‌شوند و در بعضی مواقع این گردان‌ها به وسیله‌ی نیروهای دیگر پشتیبانی می‌شوند؛ از جمله‌ی این نیروها می‌توان به SAS (نیروی ویژه‌ی هوایی) و SEALs (نیروهای دریایی، هوایی و زمینی)، نیروهای راهیاب، Delta Force اشاره كرد ولی Treyarch تصمیم دارد در مورد افشا کردن جزئیات این گروه‌ها صبر کند.

ظاهراً آنها اجازه دارند که ماموریت‌هایی را که به آنها واگذار شده است را با هر رویکرد و رویه‌ای که خودشان خواستند پیش ببرند و از این رویه‌ها می‌توانند هر چند بار که خواستند استفاده کنند. این کار به Treyarch این امکان را می‌دهد عنوانی بسازد كه بتواند به طور مداوم متنوع بوده و تا آنجا که میتواند برای گیمر تکراری و خسته کننده نباشد و حتی سازنده‌ی بازی این قسمت از کار را با نشان دادن چهار قسمت جزئی از گیم‌پلی این بازی توضیح داد.

در مرحله‌ی برفی این بازی که در رشته کوه‌های اورال در غرب روسیه انجام می‌گیرد، دیده می‌شود که گیمر راهنمایی تیمی از هواپیمای شناسایی را که بر بالای جو زمین پرواز میکند را بر عهده دارد. تاریکی و برفکی بودن دوربین یادآور مرحله‌ی بمباران کردن از هواپیما در Modern Warfare است (منظور مرحله‌ی Death From Above است). در فاصله‌ی یک دقیقه‌ای کنترل بازی بین سرباز روی زمین که وظیفه‌ی آن مخفیانه وارد شدن از میان کوه‌های برفی به مخفیگاه دشمن است عوض می‌شود.

در قسمت‌های مخفی كاری Black Ops نه تنها باید از نیروهای گشتی دشمن دوری کنید و سعی کنید از دید آنها دور بمانید بلکه باید آنها را هم به دام بیاندازید.

بعدها شما شاهد فروریختن صخره‌هایی خواهید بود که در نوع خودش جالب و شگفت انگیز است (قابل ذکر است که این را مدیون Blizzard هستند!). همانند واقعیت شما می‌توانید یک منظره‌ای با تمام جزئیات را از دور رویت کنید و این چنین است که شما تصور می‌کنید واقعاً الان آنجا هستید.

هنگامی که شما به مقر نزدیک می‌شوید، به شما گفته می‌شود که تمامی وسایل خود را به حالت سکوت در آورید (Silence Mood Mission) و گلوله‌های خود را به حالت عادی قرار دهید (نه در حالت آتش زا یا دودزا) ولی شما می‌توانید از غریزه‌ی خود کمک بگیرید و ریسک کنید چراکه شما همراه خود اسلحه‌های انفجاری حمل می‌کنید؛ کار این اسلحه‌ها‌ی مانند نارنجک این است که قبل از اینکه منفجر شوند به دشمن شما می‌چسبند و در این حالت است که هر کسی اطراف نارنجک باشد دار فانی را وداع خواهد گفت!

هنگامی که شما مقر را ترک میکنید و خزنده‌وار در طول کوه‌های برف پوشیده حرکت میکنید، دشمنان شما با RPG بر سر راه شما شلیک می‌کنند و باعث ریزش بهمن می‌شوند و اینجاست که هوش شما، شما را نجات میدهد که آیا دستپاچه شوید یا شروع به دویدن در طول صخره‌ها کنید و یا به پائین بپرید...

مرحله‌ی بعدی در شهر Hue است. این مرحله به شما نشان می‌دهید که با چه محیط‌های وسیعی روبرو خواهید شد و Treyarch قول داده است که تعداد اینگونه محیط‌ها در بازی زیاد باشد. آنها زیاد وارد جزئیاتی که چه چیزی قرار است شما شاهد آن باشید نشدند اما آنها مرحله‌هایی را نشان دادند که در آن محیط‌های وسیع مختلفی وجود دارد.

گیر افتادن در خیابان‌های Hue در ویتنام یکی دیگر از سواری‌های هیجانی این بازی بود. در اینجا مشخص می‌شود که کدامیک از توانایی‌های بازیکن در تصمیم گیری در یک هلیکوپتر برای شلیک به منطقه‌ای که در آن افراد خودی و دشمنان هستند موثر است. هلیکوپتر در سطح نزدیک زمین حرکت میکند و تا زمانی که شما منتظر دستور بعدی هستید از دشمنان فاصله میگیرد. این صحنه ما را یاد صحنه‌های بسیار شلوغی (به قول خودمون شیر تو شیر) که در WaW بود می‌اندازد.

cALL OF DUTY BLACK OPS

 

یک دموی دیگر از بازی به ما چند تکنیکی که Spetsnaz (یکی از چندین دشمنان شما در این بازی) استفاده خواهند کرد نشان داد. سربازان نیروهای ویژه‌ی شوروی دیگر مانند یک احمق نیستند که بی هیچ دلیلی از سنگر خود خارج شوند اما سعی می‌کنند که شما را محاصره کنند و غلت خوردن و شیرجه زدن‌های هوشمندانه‌ی این سربازان برای جلوگیری از برخورد گلوله به آنها در نوع خود بسیار دیدنی و جالب است.

بعد از آن ما جنگل را برای جنگ با NVA (ارتش ویتنام شمالی) و نیروهای غیر نظامی کنگره‌ی ویتنام که هیچکدام از آنها حتی یک ذره هم حرفه‌ای نیستند شاهد هستیم اما نمی‌توان تلاش آنها برای کشتن آمریکایی‌ها از طریق خودکشی را انکار کرد.

 

 

بعد از اینکه هواپیمای شما روی زمین سقوط کرد شما شنا کنان از میان جنگل پر از گل و گیاه و درخت (مانند جنگل حرا در جنوب ایران) عبور می‌کنید و در پشت سر نیروهای ویتنامی قرار میگیرید و از آنها به عنوان سپر مدافع خود (Shield) استفاده می‌کنید.

شما با نشانه گيری روی شانه‌ی گروگان می‌توانید قبل از اینکه او را بکشید او را به نوعی از کار افتاده کنید تا نتواند حرکتی علیه شما انجام دهد و شما به وسیله‌ی مسلسل و اسلحه‌های سنگینی که در اختیار دارید می‌توانید همینطور به دشمنان شلیک کنید و از جنگل خارج شوید. حتی قبل از اینکه به ما اجازه دهند این بازی را بازی کنیم می‌دانستیم که Black Ops می‌تواند یک حس وحشی گری را حتی به انسان هایی که دارای روحیه‌ی لطیفی هستند بدهد.

cALL OF DUTY BLACK OPS

 

VC‌ها (نیروهای غیرنظامی جنوب ویتنام که خواستار دوباره به هم پیوستن شمال و جنوب ویتنام هستند) زیاد اهمیتی به سنگر گیری نمی دهند، آنها مانند دیوانه‌ها فریادکشان به سمت شما می‌دوند. شما در این حالت باید در بالاترین سطح هوشیاری باشید و زمانی که همه جا ساکت است آنها با حمله‌های ناگهانی سرعت عکس العمل شما را در فشار دادن دکمه‌های کنترلر امتحان می‌کنند. این موضوع مخصوصاً زمانی که شما وارد مناطق تاریک و تونل‌های زیر زمینی ترسناکی که VC‌ها برای پنهان شدن از نیروهای آمریکایی کنده‌اند می‌شوید بیش از پیش هیجان و ترس را افزایش میدهد.

رفت و آمد موش‌ها در داخل این تونل‌ها آنچنان ضربان قلب شما را افزایش میدهد تا آنجا که شما و متحدان خود دلتان میخواهد که جای خود را برای رهبری عوض کنید (هیچ کس نمی خواهد که جلوی دسته باشد و اولین نفر باشد که اتفاقات غیر منتظره را تجربه می‌کند) و پی در پی رهبر گروه اعلام میکند که با احتیاط و سکوت در مسیر تونل حرکت کنید که این خود نشان از ترس و هیجان بالای این قسمت از بازی است و شما به مرض سکته زدن میرسید، بخصوص وقتی که میبینید در جلوی شما یک نیروی VC از تاریکی بیرون پریده و چاقوی خود را در سینه‌ی همرزم شما فرو میبرد قبل از اینکه شما بتوانید کاری انجام دهید؛ این قسمت از بازی مانند بازی Resident Evil است منتها در این بازی زامبی‌ها نیستند و شما به هیچ وجه نمی‌دانید که در جلوتر چه اتفاقی خواهد افتاد و از آن بی خبر هستید.

در اینجا شما زمانی که تنها هستید یک احساس متفاوتی را تجربه میکنید که Treyarch آن را اینگونه تعریف می‌کند: یک زمان شما تمامی سازه‌های چوبی موجود در بازی را به وسیله‌ی یک بازوکا به قطعات ریزی تبدیل می‌کنید و در اوج خوشحالی هستید، انگار که الان شما به جای رامبو (Rambo) هستید! ولی چند لحظه بعد شما در داخل یک تونل تاریک به طور مرگباری عصبی و ترسیده و لنگان لنگان در حال حرکت هستید.

قبلاً هم تنوع دشمنان را در این بازی دیده بودیم و حالا حتی تنوع این دشمنان بیشتر هم شده است و Treyarch به ما اعلام کرده است که در روزهای باقی مانده ما روی این تنوع بیشتر کار خواهیم کرد تا گیمرها خسته نشوند. تنوع دشمنانی که آنها به ما اعلام کرده‌اند یکی از ارکان اصلی تغییرات در کنار تغییرات محیط و وجود لیست جدیدی از اسلحه‌ها در این بازی خواهد بود که سازندگان این بازی قول آن را به ما داده‌اند.

 

آخرین مرحله‌ی نشان داده شده از اين بازی واقعاً یک پایان مناسبی برای این بازی است؛ شما به یک پایگاه نظامی حمله می‌کنید و بعد از چند تیراندازی جزئی، هلیکوپترسواری شما شروع می‌شود و سر به آسمان‌ها می‌گذارید! کنترل وسایل نقلیه مانند آب خوردن ساده است در حالی که شما با مسلسل‌ها و راکت‌ها هم کار می‌کنید.

کنترل کردن هواپیما‌ها در بازی‌ها معمولاً قسمت مشکل کار برای گیمرها است ولی Treyarch قول داده است که در این بازی اینگونه نخواهد بود. ما دموی این بازی را به وسیله‌ی کنترلر X360 انجام دادیم و کنترل کردن هلیکوپتر خیلی شبیه به کنترل کردن کاراکتر‌ها در بازی‌های اول شخص است و می‌توان گفت واقعاً به راحتی آن است!

بر روی کامپیوتر نيز ما متقاعد شدیم که کنترل کردن هلیکوپتر واقعاً کار سختی نیست و حتی مبتدی‌ها هم می توانند این کار را انجام دهند! شما به وسیله‌ی ماوس می‌توانید هدف بگیرید یا هلیکوپتر را برانید و به وسیله‌ی دکمه‌های WASD می‌توانید سرعت را کنترل کنید یا با مسلسل کار کنید (از آنجایی كه در کنفرانس E3 مدیر Treyarch آقای Mark Lamia در حال بازی کردن بود، من متوجه شدم که کنترل هلیکوپتر و تیراندازی مسلسل‌ها و راکت‌ها توسط دو نفر انجام می‌شود، شما و هم رزمتان) درحالی که معمولاً کنترل وسایل از ارتفاعات سخت و دشوار است اما در Black Ops پرواز کردن با این وسایل نقلیه بسیار ساده خواهد بود و برای کسانی که در زمینه بازی‌های اول شخص استعداد دارند و حرفه‌ای هستند به راحتی می‌توانند این کار را انجام دهند و همانطور که Treyarch گفته است: "این یک شبیه ساز پرواز نیست".

و در اینجاست که نمايش قسمت تک‌نفره‌ی عنوانی که Treyarch برای علاقه‌مندان به این بازی در حال ساخت آن است به پایان می‌رسد ولی باید بدانید که قسمت چند نفره‌ی این بازی در هفته‌ی اول ریلیز تمام رکوردها را خواهد شکست. Treyarch گفته است که فعلاً نمی‌توانیم اطلاعات زيادی در مورد قسمت چندنفره در اختیار ما قرار دهد ولی گفتند که بعدها در مورد این که ما باید انتظار چه چیزی را از این بخش از بازی داشته باشیم خواهند گفت.

قسمت Multiplayer بازی Call of Duty: Black Ops در حال حاضر به طور فوق العاده توسط Treyarch جدی گرفته شده است، آنها نیروهای خود را برای ساخت این قسمت از نظر منابع و نیروهای انسانی نسبت به بازی World at War دوبرابر کرده‌اند. این چیزی بود که آنها گفته‌اند.

به گفته‌ی Treyarch: "ما نیاز به وقت بیشتری داریم تا تجربه‌ی بخش چندنفره‌ی بازی‌های قبلی خود را به این بازی منتقل کنیم و حتی ما از سرپرست قسمت تک نفره‌ی این بازی در بعضی از مسائل و جنبه‌های اين بخش کمک گرفته‌ایم. تعدادی از نقشه‌ها و محیط‌هایی که در قسمت تک نفره وجود دارد را نیز در قسمت چند نفره قرار داده ایم، مثلاً: اسلحه‌هایی که ما قبلاً آن را طراحی کرده بودیم اكنون در قسمت چندنفره وجود دارد و اینها از قسمت تک نفره آورده شده اند."

در ادامه نيز گفته شده: "سه قسمت مهمی که ما روی آن بیشتر تمرکز کرده‌ایم و دوباره آن را بازسازی کرده‌ایم جنبه‌های اجتماعی و رقابتی و امتياز تجربه‌ی گیمرها (منظور درجه‌های نظامی که در بازی‌های قبلی با بدست آوردن XP درجه‌ی شما ارتقاء پیدا می‌کرد) در بازی بود که ما توانستیم یک تحول جدیدی در آن ایجاد کنیم."

سری بای کال او دیوتی هر بازی کنی رو به خودش جلب میکنه نمونه همین بلک آپس.امیدواریم نقد مورد پسند شما قرار گرفته باشد

صفحه قبل 1 2 3 4 صفحه بعد

مطالب قبلي





Copyright © 2009-20010 Loxblog.com All Rights Reserved . Designed by Loxblog.com

gamefire

نیما دارابیان

gamefire

http://gamefire.loxblog.com

game fire

game fire

game fire

به وبلاگ من خوش آمدید نقد و بررسی بازی های روز دنیا

game fire